سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )

504

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )

و او همچنان واى و ويل سر داده بود تا آنكه چشمانش را بستم . سپس عمر داخل شد در حالى كه چشمان پدرم را بسته بودم . گفت : آيا بعد از من چيزى گفت ؟ من آنچه گفته بود برايش بيان كردم « 27 » . عمر گفت : خدا خليفهء رسول اللَّه را رحمت كند ، اين مطلب را كتمان كن كه هذيان است ! و شما خاندانى هستيد كه به هذيان گفتن در حال مريضى معروف هستيد « 28 » ! عايشه گفت : راست گفتى ! بعد همگى به من گفتند : هيچ كسى نبايد از اين مطالب از تو چيزى بشنود كه مبادا على بن ابى طالب و اهل بيتش او را شماتت كنند « 29 » . ارتباط امير المؤمنين عليه السّلام با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بعد از رحلت آن حضرت ( 1 ) سليم مىگويد : به محمّد بن ابى بكر گفتم « 30 » : به نظر تو چه كسى به امير المؤمنين عليه السّلام از قول اين پنج نفر آنچه گفتهاند را نقل كرده است ؟ گفت : پيامبر صلى اللَّه عليه و آله . او آن حضرت را هر شب در خواب مىبيند ، و صحبت او با آن حضرت در خواب مثل صحبت با او در حال حيات و بيدارى آن حضرت است ، چرا كه

--> ( 27 ) « ج » : آيا بعد از ما چيزى گفت ؟ من هم برايشان نقل كردم . ( 28 ) « ج » : اين مطلب را كتمان كن كه همهء اينها هذيان است و شما خاندانى هستيد كه به هذيان در حال مرگ معروف هستيد . ( 29 ) « ج » : سپس همه‌شان به من گفتند : مبادا چيزى از آنچه شنيدى از دهانت خارج شود . ( 30 ) « ب » و « د » : « به سليم گفتم » . بنا بر اين سئوال‌كننده ابان است كه از سليم مىپرسد .